تو را چشیدیم!

No votes yet.
Please wait...

حاج آقا مجتبی یه آدم چشیدنی بود. یعنی از اون هایی که تبلیغشون ضد تبلیغه. اسم انقدر بزرگه که ناخودآگاه با احتیاط میری جلو یا اصلن نمیری. اما فقط کافی بود یه جلسه رو شرکت کنی،یه بار بچشی. اون موقع بود که حاج آقا مجتبی یه اسمِ نزدیک میشد. حیف.
این حس چشیدنی فقط یه اصطلاح نیست. دلیل دارم. معمولا آدم های جلسه های حاج آقا مشتری ثابت بودند. بعضی دفتر یادداشت مفصل داشتند. بعضی بچه هاشون رو اونجا بزرگ می کردند. نماز جماعت های بازار هم همینطور. مشتری های ثابت . یکی از همین مشتری ها رو دیدم که می گفت:

” امروز رفتم تو حیاط مسجد جامع دیدم چند تا بازاری ها لب حوض نشستند، شبستون رو نگاه میکنند و اشک می ریزن.”

چشیدنی بود. یعنی تبلیغی نبود. نزدیک بود. یه دلیل دیگه اش جنس مشتری هاست. جوون. شب های احیا نود و نه درصد مسجد چهل ستون جوون ها بودند. یک بار که گشتم و شمردم شاید کمتر از ده نفر موسفید تو جمعیت شبستون بود. عجیب جوون پسند. شاید به خاطر بی ریایی بود. شاید هم به خاطر حس اصیل. عرفان. اخلاق.اعتقاد. نمیشه گفت، باید چشید. حیف.
نگاه سنگینی داشت. روضه های ساده ولی تاثیرگزار. صدای نافذ و خنده های شکننده. چشیدنی بود.
جالب نیست که باید اربعینی میشدن. از تهران به شاه عبدالعظیمی که نزدیک کربلاست. جالب نیست که محور صحبت های حاج آقا سلوک عاشورایی بود. عجب پایانی!! جالب نیست که احیا امسال حال عجیبی داشتن. وقتی که گفتن مرجعیت به کنار میخواهم امشب نوحه خوان باشم:

در وسط کوچه تو را می زدند/کاش به جای تو مرا می زدند/گوشه چشم تو چرا شد کبود/به من بگو مگر علی مرده بود/آه من و آه من و آه من/میخ در و سینه زهرای من

وقتی می گویم چشیدنی یعنی تمام این مشتری ها هاج و واج مانده اند دهه آخر صفر کجا بروند، نماز ظهر را کجا بخوانند و احیاء سال بعد را چه کنند!؟
اما خوشا به احوالش که خوب زیست و خوب ماند و خوب رفت. بدا به احوال ما که نمی دانم بگویم ای کاش نمی چشیدیم یا نه!

...  اویی که نمی شناختمش

No votes yet.
Please wait...
به اشتراک بگذارید!

همچنین ممکن است بپسندید ...

Leave a Reply

Be the First to Comment!

Notify of
avatar
wpDiscuz