سینمای بی مردم، مردم بی سینما : کوتاه درباره جشنواره فیلم فجر

No votes yet.
Please wait...

جشنواره فیلم فجر با همه ایراداتش یک حسن بزرگ و با همه محاسنش یک اشکال جدی دارد. حسنش آن است که بضاعت یک ساله سینما را می بینی، داشته هایش را می خوانی و آینده اش را می شنوی. اما اشکالش آن است که دقیقا با راهپیمایی بیست و دوم بهمن تمام می شود.
اگر شما هم جزو کسانی باشید که در راهپیمایی شرکت می کنند، متوجه شکاف و فاصله ای جدی بین داشته های سینمایی ایران و مردمش می شوید

مردم بیست و دو بهمن

همگی از اهمیت سینما سخن می رانیم و برای اثباتش عده ای از رهبری نقل قول می کنند و عده ای از ویتگنشتاین. صدا و سیما هم آنچنان به این تنور می دمد که گویی هنری والاتر از سینما نیست و مردم ما نیز جملگی سینما رو. و مخلص کلام آنکه مردم به سینما نیاز دارند.
اما آیا مردم واقعا به این سینما نیاز دارند؟ اگر صبح روز بیست و دوم بهمن تلویزیون را خاموش کنید و برای تفریح هم که شده در جمعیت مواج بیرون چرخی بزنید، متوجه خواهید شد چهره خیلی هایشان را به جا نمی آورید. شباهتی بین آنانی که طی شبهای گذشته بیش از سی فیلم درباره شان دیده اید با کودکان، جوانان و سالمندان کف خیابان نمی یابید. خنده هایشان را درک نمی کنید، شعارشان را حس نمی کنید، همراهیشان را نمی فهمید و انگیزه شان را جایی ندیده اید. چه غریبه اند این اکثریت!

مردم بیست و دو بهمن

نباید این مساله را به بحث فرعی “فیلم حکومتی” یا “سیاه نمایی” کشاند. منظور آن نیست که مشکلی وجود ندارد یا نقدی وارد نیست، پخته تر باشیم: چروک های پیشانی جوان آهنگری که فریاد مرگ بر آمریکا سر می دهد گویای فشارهای اقتصادی است. تلخی نگاه جانباز قطع نخاعی برخلاف لبخندش نشان از نگرانی اجتماعی اوست. حلقه پرشمار محافظان رییس جمهوری نشان از دشواری مسیر نقد است و قس علی هذا.

...  یک میدان، 400 شهید، این وضعیت

اما مساله این است که دست بخش غالب سینمای ایران از مردم ایران کوتاه است و گویی در عالمی دیگر سیر می کند. سینمای بی مردم چرا باید مردم را به سالن بکشد؟

جالب آن است که فیلم هایی که کمی رنگ مردمی تر می گیرند (واقعی و دروغین) با استقبال بیشتری مواجه اند. پدیده امسال یعنی شیار ١۴٣ اصلا فیلم قوی ای نیست اما نان نزدیکی به مسایل مردم را می خورد. علت فروش رسوایی و اخراجی های٢ به بعد هم با وجود ضعف های متعدد ساختاری استفاده از زبان مردمی است.از همین اکنون فروش فیلم چ را حدس می زنیم چرا که به دنیای مردم نزدیک می شود.

مردم بیست و دو بهمن

این مساله در صدا و سیما هم صادق است. سریال پایتخت و برنامه قندپهلو نمونه های این قاعده اند. آخر تنسی ویلیامز کجای هوای مرا نفس کشیده است که پول بدهم فیلمش را ببینم؟ فیلم وسترن فارسی چه نسبتی با دنیای من دارد؟ همین می شود که باید برای ایجاد ارتباط با مردم از سیگار و جذابیت های جنسی و شوخی های رکیک کمک بگیریم.

جشنواره فیلم فجر دست سینمای ایران را رو می کند

شکاف مشهود سینما و مردم با هل دادن اجباری مردم به سینما پر نمی شود. سینما باید خودش مردم را از طریقه ی سالم جذب کند. نه انکه در تصمیمی تاریخی سینما را مجانی کنیم تا به مسالمت آمیز ترین وجه ناتوانی سینما را بپوشانیم. به یاد داشته باشیم تنها پرداختن به دغدغه های مردم کافی نیست.

مردمی بودن یا ایرانی شدن سینما قواعدی دارد که اگر رعایت نکنیم نه شهیدمان ایرانی می شود و نه حتی امام حسینمان. و صد البته از دایره انصاف خارج نشویم و حرکت در حال رشد سینما را از یاد نبریم، فیلم های صادق، فیلم سازانی دلسوز و بدنه ای سالم در سینما در حال پیشرفت اند.

...  اویی که نمی شناختمش

اما سینما باید پاسخگو باشد. معنای این جمله را تنها در میان جمعیت بیست و دوم بهمن می فهمی.

سینما با مردم تعریف می شود

No votes yet.
Please wait...
به اشتراک بگذارید!

همچنین ممکن است بپسندید ...

Leave a Reply

Be the First to Comment!

Notify of
avatar
wpDiscuz