تهران سقوط کرد

Rating: 5.0. From 3 votes.
Please wait...

با تاخیر ولی مهم اما نه درباره خرمشهر: دوباره سوم خرداد رسید و تا تنمان پر میشود از قلیان غرور فتح ، بادخالی کن معروف فریاد میزند: خرمشهر را خدا آزاد کرد که یعنی جماعت بروید غاز بچرانید که این ده صاحب دارد.

اما حرفم کوتاه: سوم خرداد گذشت و خرمشهر همینجا سرجایش است و پر از داستان و مدرسه و اتفاقا درس هم کم ندارد. سخنم جای دیگریست چند کیلومتر دورتر در سنگر عراقی ها. بله سوم خرداد گذشت و شد چهارم خرداد و روز دزفول و تصویر شبهای سخت صدام از این شهر هم پیداست. اما ما پنجم خرداد هم داریم ششم هم هست هفتم تا دهم و بیستم و سی ام هم همینطور و بگیر برو تا تیر و شهریور و پاییز و زمستان. اتفاقا من از بعد از سوم میگویم و از سنگر عراقی ها که خالی نماند. خرمشهر ازاد شد ولی دشمن نمرد، دشمنان کشته شدند اما دشمنی نمرد و نمرده است. چه کسی میتواند تضمین کند که امروز ساعت دو و سی و هشت دقیقه یا امشب راس ساعت سه و نیم به وقت محلی کسی به ما حمله نمی کند؟

فردا چطور؟ فردا که ما عروسی داریم و شما عقد کنان و دیگری کنکور و فلانی مراسم ختم و هزار روزمره دیگر برقرار است دشمن هم به کار روزمره اش یعنی دشمنی می پردازد. اصلا نگو که برو بابا چه کشکی چه دشمنی چه بدبینی عمیقی چه ترسی، نه نگو چون حکایت حکایت ترس نیست که ماجرای واقع بینی است و قصه ی آمادگی و آزمودگی است. چون وقتی خرمشهر را زدند اتفاقا عروسی و عقد کنان و ختم هم درحال برگزاری بود و مردم بازار نمی دانستند از همان لحظه خرید که دارند با فروشنده چانه میزنند تا هشت سال بعدش آواره شده اند و تمام! نمی دانستند و ما هم نمی دانیم. البته چرا، ما میدانیم. ما خرمشهر را دیده ایم. ما باید بدانیم.

اما شهر من ، تهران ، شهر عبرت نگرقتن است. چرا؟ چون انگار هیچ کس به فکر امروز ساعت دو و سی و هشت دقیقه یا امشب راس ساعت سه و نیم نیست که شاید …

شهر شکسته بسته

من متاسفم که اعلام کنم غرب تهران در کمتر از یک روز سقوط کرد. باور کنید هیچ دروغ نیست و تعبیر ادبی خاصی درکار نیست. مهاجم که بود؟

باران! بله آب تهران را شکست داد و اگر لطف خدا نبود و آب ها به مترو نرفته بود ، این جنگ چه کشته ها و مجروح ها که نمیداد! باور کنیم تهران آسیب پذیر است.

خرمشهر تو بگو، تو تجربه داری. هرچه باشد یکی دو خمپاره زمینت بیشتر از تهران پاره شده است. تو بگو جنگ یعنی چه. البته باید بدانیم که تهران سست تر از خرمشهر است چرا که جمعیت بیشتری دارد و هرج و مرج بیشتری و بی سامانی بیشتر. این روز ها هم لشکر دوم از راه رسیده تا تیر خلاص بزند: گرد و غبار. و تقصیر بزرگ ما مقصر یابی است. اما چه سود که تنبیه برای همه است. چه فرقی می کند چه کسی میتوانسته خطر فاجعه را رفع کند و نکرده.( گرچه خیلی فرق می کند) سوال بهتر این جاست: ما نمی توانستیم؟

...  چگونه مدرنیسم میمون هایش را از غار دین نجات داد! ؛ نقد، تحلیل و بررسی انیمیشن کرودز the croods

فکر می کنید قصه فقط قصه آب است و گرد و غبار؟ زلزله را یادت رفته. بگذارقصه اش را بگویم. شهر خوش باوران در دامنه کوه با بیش از سیزده میلیون سکنه دچار زلزله شد و میدانی چه شد؟ ساختمانهای قدیمی و جدید خوش ساختش ماندند و بقیه یعنی قدیمی های آبکی و جدیدیهای آبکی تر تبدیل شدند به آوار. میدانی سه میلیون کشته یعنی چه؟خوشبینانه تر، یک میلیون چطور؟ یعنی هرکه مانده دنبال اجساد نزدیکان نگردد. فقط دنبال پول و اندوخته و توشه باشد که هرچه زودتر فرار کند. از چه چیزی؟ از وبا . از طاعون و هزار مرض دیگر. مرگ میلیونی، فرار میلیونی . و بعد با بالگرد روی شهر آهک و غیره بپاشند و تا چندین ماه کسی حق عبور ندارد حتی باد!

این است قصه زلزله. قصه سیل را بشنو که درختان را کندیم به هر دلیلی و خاک تنک شد و وقتی فکر می کنی سیل بهتر از زلزله است نمیدانی که سیل میکوبد کوبیدنی! و از طرف دیگر سیل هرچه باشد میکند و می برد و گم و گور می کند و برای کوهپایه کابوس است. اصلا ولش کن بلایای طبیعی را که غیر طبیعی گویا آسان تر شد! اما چه خیال باطل!غیر طبیعی غیر طبیعی است!

بگذریم ، واقعیت تلخ است. از این همه ما فقط یکی باران کوچکش را دیدیم که زیر پای میدان آزادی را گل کرد و همین که آمد منطقه ای از غرب سر بخورد و محو شود آبها رفت به چاه چاه های مترو. اما این هیچ از برتری باران کم نکرد و به هر روی تهران را آب برد. روی خوش واقعیت این است که خوشبختانه تهران را خدا نگهداشت اگرچه سوراخ مترویش را ما کنده بودیم. اصلا این شهر هر روزش معجزه است!!

حالا باز جای شکرش باقی است که توان مقابله داریم اما پس از واقعه! چرا جابجا عمل می کنیم نمی دانم. اصرار نکن نمی خواهم بگویم منفعلیم. نه نمیگویم باید باران بیاید و زلزله و اتشفشان و سیل تا به فکر بیافتیم. باید واقعه و فاجعه باشد تا مدیریتش کنیم! انکار نمی شود تمام زحمتهای پدافند غیر عامل، اما اینجا تهران است برادر و توصیه می کنم به بعضی ساختمانهایش نگوییم خانه و آپارتمان بگوییم آوار و آوارتمان. شما که دستت می رسد به آسمان بگو باران نیاید و زمین آرام و بخت رام بماند چرا که ما عروسی داریم و وقتی برای عزا نمانده.

شهر دست و پا بسته

خرمشهر آزاد شد و جنگ رفت تا نقطه ۵٩٨ و خداحافظ. واقعه گذشت و تمام. اما پس از آن هزار واقعه آمد و ما کجا بودیم؟ اصلا میدانی تقصیر واقعه هاست که سرراست فاجعه نمیشوند تا ما ببینیمشان. ما همه کسانی هستند که مسئولیت داشته اند و دارند. هر مسئولیتی و هر جایی.جنگ تمام شد. باران هم همینطور. اما جنگ دیدنی بود ، باران هم همینطور. اگر همین باران به صورتی بیاید که دیده نشود مثلا سطح آبهای زیرزمینی کم کم بالا بیاید، آن وقت همین میشود که هست. اگر این باران به جای یک ساعت یک هفته بیاید و بشود سه هفته و بعد دو ماه و چند سال و همینطور کم کم زیاد شود میدانی چه میشود کم کم واقعه هم نیست چه رسد به فاجعه حتی اگر همه تهران را هم تا بیست سانت بگیرد. مثل آلودگی هوا و ترافیک و تراکم فروشی و آمار تصادفات و …( با وجود تمام زحمات غیر قابل اغماض و قابل اغماض، واقعا ما توان مقابله نداریم؟)

...  بی ادب ؛ نقد و بررسی فیلم طبقه حساس

جور دیگر بپرسم: اگر خرمشهر فتح نمی شد و الان در دست عراق یا کویت یا عربستان بود، چه شکلی داشت؟

ادامه نمی دهم فقط اکتفا می کنم به چند پرده از تهران.

کارتون از شبکه نمایش پخش می کنیم، با دوبله عالی و چه زیبایی آن هم راجع به آموزش تئوری داروین به کودکان.بزنید شبکه نمایش.

تلویزیون فیلمهای سینمایی خودمان را سانسور می کند! هنرمندی که به حضور در تلویزیون افتخار نمی دهد، برای رونمایی از فلان محصول شرکت خارجی در ابران به دفتر شرکت شرفیاب میگردد.

دوست جوانم نام دخترش را گذاشته هلن و هر وقت میخواهد از کاری تعریف کند میگوید، “خارجی شده” و برای بالعکسش: “ایرانیه دیگه”. هلن مهد کودک دوزبانه می رود. مهد ۲۴ ساعته. مادرش چون به جامعه خدمت میکند وقت مادری ندارد و کسی هم نباید چنین توقع پستی از او داشته باشد، علی الخصوص پدر.مادر طراح معمار بوده ولی مدتیست که شده انتریور دیزاینر. خدمتی میکند به جامعه اش. خودش را آماده می کند و سفارش های جدیدش را در مجله ها و اینترنت سرچ کرده و انتخاب می کند. تمام شد. سختی کار فقط چسباندن است. چسباندن عکس ها به هم و به مشتری. تمام که شد می روی جنازه بچه را از مهد تحویل می گیری و تشکر میکنی.خرمشهر فتح شد. دشمن شکست خورد،. ما پیروز شدیم اما قصه تمام نشد. چرا حمله ها را، سقوط ها را ندیدیم و نمی بینیم؟ چون نامرئی بود، نه. بلکه بسیار واضح بود و گوشهای تیز صدایشان را شنیدند. صدایی که این بار نه از عراق بلکه از تهران می رسید. صدایی از چهار جهت. اما متهمشان کردیم به بیماری. موج گرفتگی. گفتیم مگر می شود دشمن از همه سو بیاید برادر. گوشت خراب شده! وگرنه صدایی نیست چرا که ما چیزی نمی شنویم.

نامرئی نبودند بلکه آرام بودند. این باران نه سه روز بلکه بیست سال بارید. آرام آرام. و صدایش را فقط گوشهای تیز می شنیدند، نه گوشهایی که کر بودن را تمرین می کنند. صدای آرام آرام ، تق تق و جیرینگ جیرینگ هجوم. و سپس شکست. تهران سقوط کرده و می کند. چشم هایت را باز کن، شاید فتحی دیگر نیاز است. نبردی حیاطی. با خودمان و با قلبمان. دشمن همین جایی نشسته که تو نشستی و دارد این متن را می خواند. دشمن تا پشت چشمانت جلو آمده، قلب که خیلی وقت است سقوط کرده. باید خودت دست به کار شوی. فقط مواظب رگ گردنت باش.

پایگاه های دیگر با این برچسب ها

    Rating: 5.0. From 3 votes.
    Please wait...
    به اشتراک بگذارید!

    سلمانی

    معمـار

    همچنین ممکن است بپسندید ...

    Leave a Reply

    2 Comments on "تهران سقوط کرد"

    Notify of
    avatar
    Sort by:   newest | oldest | most voted
    هادی
    Guest

    از معصوم نقل است:
    قسمت بالای “ری” در گودال عمیقی فرو می رود
    به حرف معصوم که شکی نیست ولی شاید ما خودمان این فرو رفتن را تشدید و تسریع می کنیم .
    در طول این نوشته ترس از اتفاقی که خواهد افتاد کاملا قابل لمس است
    تکلیف ما چیست حداقل در بخش معماری تهران شاید مهاجرت به روستایی ؟
    ولی من اعتقاد به یاری خدا دارم و آن گودال عمیق حدیث را تفسیر به گودال بحران معنویت می کنم

    رییس
    Admin

    نگاه شما ارزشمنده هرچند حتی حدیث رو هم باید اهلش تفسیر کند
    اما همونطور که در متن توضیح داده شده توانایی مواجهه موجوده اما ….نمیدونم
    شاید نگران نیستیم!!!!شاید مهم نیست و هزار شاید دیگه اما مساله جدیه

    wpDiscuz